متن زیر نمونه ایست از قوه استنباط ومشی شهید مطهری در پاسخ به نظریات رقیب دین که به عنوان شاهد ارایه میشود.
وجوه مشترك انسان با حيوان ، و وجوه امتياز او از حيوان سبب شده كه انسان دارای دو زندگی باشد ، زندگی حيوانی و زندگی انسانی ، و به تعبير ديگر زندگی مادی و زندگی فرهنگی . اينجا مسالهای مطرح است آن اينكه چه رابطهای ميان حيوانيت انسان و انسانيت او ، ميان زندگی حيوانی او و زندگی انسانی او ، ميان زندگی مادی و زندگی فرهنگی و روحانی او وجود دارد ؟ آيا يكی از اين دو ، اصل است و ديگری فرع ؟ يكی اساس است و ديگری انعكاسی از او ؟ يكی زير بناست و ديگری روبنا ؟ آيا زندگی مادی زيربنا وزندگی فرهنگی روبناست ؟ آيا حيوانيت انسان زيربنا و انسانيت او روبناست ؟ آنچه امروز مطرح است جنبه جامعه شناسانه دارد نه جنبه روانشناسانه ، از ديدگاه جامعه شناسی مطرح میشود و نه از ديدگاه روانشناسی ، و از اين رو شكل بحث به اين صورت است كه در ميان نهادهای اجتماعی آيا نهاد اقتصادی كه مربوط به توليد و روابط توليدی است اصل و زيربنا ، و ساير نهادهای اجتماعی ، بالاخص نهادهائی كه انسانيت انسان در آنها تجلی يافته است ، همگی فرع و روبنا و انعكاسی از نهاد اقتصادی است ؟ آيا علم و فلسفه و ادب و دين و حقوق و اخلاق و هنر در هر دورهای مظاهری از واقعيتهای اقتصادی بوده و از خود به هيچ وجه اصالتی ندارد ؟ آری آنچه مطرح است به اين شكل مطرح است اما خواهناخواه اين بحث جامعه شناسی نتيجهای روانشناسانه پيدا میكند ، و هم به بحثی فلسفی درباره انسان و واقعيت و اصالت آن كه امروز به نام اصالت انسان يا اومانيسم خوانده میشود كشيده میشود ، و آن اينكه انسانيت انسان به هيچ وجه اصالت ندارد ، تنها حيوانيتش اصالت دارد و بس ، انسان از اصالتی به نام انسانيت در برابر حيوانيت خويش برخوردار نيست يعنی نظر همان گروه تاييد میشود كه منكر يك تمايز اساسی ميان انسان و حيواناند . طبق اين نظريه نه تنها اصالت گرايشهای انسانی ، اعم از حقيقت گرائی ، خيرگرائی ، زيبائی گرائی و خداگرائی نفی میشود ، اصالت واقعگرائی از ديد انسان درباره جهان و واقعيت نيز نفی میشود زيرا هيچ ديدی نمیتواند فقط " ديد " باشد ، بیطرفانه باشد ، هر ديدی يك گرايش خاص مادی را منعكس میكند و جز اين نمیتواند باشد . عجب اين است كه برخی از مكاتب كه چنين نظر میدهند ، در همان حال از انسانيت و انسانگرائی و اومانيسم دم میزنند ! حقيقت اين است كه سير تكاملی انسان از حيوانيت آغاز میشود و به سوی انسانيت كمال میيابد اين اصل ، هم درباره فرد صدق میكند و هم درباره جامعه انسان در آغاز وجود خويش جسمی مادی است ، با حركت تكاملی جوهری تبديل به روح يا جوهر روحانی میشود " روح انسان " در دامن جسم او زائيده میشود و تكامل میيابد و به استقلال میرسد حيوانيت انسان نيز به منزله لانه و آشيانهای است كه انسانيت او در او " رشد " میيابد و متكامل میشود همانطور كه خاصيت تكامل است كه موجود متكامل به هر نسبت كه تكامل پيدا میكند مستقل و قائم به ذات و حاكم و مؤثر بر محيط خود میشود انسانيت انسان چه در فرد و چه در جامعه ، به هر نسبت تكامل پيدا كند ، به سوی استقلال و حاكميت بر ساير جنبهها گام بر میدارد يك فرد انسان تكامل يافته فردی است كه بر محيط بيرونی و درونی خود تسلط نسبی دارد فرد تكامل يافته يعنی وارسته از محكوميت محيط بيرونی و درونی ، و وابسته به عقيده و ايمان . تكامل جامعه نيز عينا به همان صورت رخ میدهد كه تكامل روح در دامن جسم و تكامل انسانيت " فرد " در دامن حيوانيت او صورت میگيرد . نطفه جامعه بشری بيشتر با نهادهای اقتصادی بسته میشود جنبههای فرهنگی و معنوی جامعه بمنزله روح جامعه است همانطور كه ميان جسم و روح تاثير متقابل هست ، ( 1 ) ميان روح جامعه و اندام آن يعنی ميان نهادهای معنوی و نهادهای مادی آن چنين رابطهای برقرار هست همانطور كه سير تكاملی فرد به سوی آزادی و استقلال و حاكميت بيشتر روح است ، سير تكاملی جامعه نيز چنين است يعنی جامعه انسانی هر اندازه متكاملتر بشود ، حيات فرهنگی ، استقلال و حاكميت بيشتری بر حيات مادی آن پيدا میكند انسان آينده ، حيوان فرهنگی است نه حيوان اقتصادی انسان آينده ، انسان عقيده و ايمان و مسلك است نه انسان شكم و دامن . البته اين به آن معنی نيست كه جامعه بشر با يك جبر و ضرورت ، قدم به قدم و روی خط مستقيم به سوی كمال ارزشهای انسانی حركت میكند و همواره جامعه انسان در هر مرحله از زمان از اين نظر نسبت به مرحله پيشين يك گام جلوتر است ممكن است بشر ، دورهای از زندگی اجتماعی را طی كند كه با همه پيشرفتهای فنی و تكنيكی ، از نظر معنويات انسانی نسبت به گذشتهاش مرحله يا مراحلی به انحطاط كشيده شده باشد همچنانكه امروز نسبت به بشر قرن ما گفته میشود . بلكه به اين معنی است كه بشر در مجموع حركات خود ، هم از نظر مادی و هم از نظر معنوی رو به پيش است حركت تكاملی بشر از نظر معنوی يك حركت يكنواخت روی خط مستقيم نيست ، حركتی است كه گاهی انحراف به راست يا به چپ دارد ، توقف و احيانا بازگشت دارد ، ولی در مجموع خود يك حركت پيشرو و تكاملی است اين است كه میگوئيم انسان آينده حيوان فرهنگی است نه حيوان اقتصادی ، انسان آينده انسان عقيده و ايمان است نه انسان شكم و دامن . طبق اين نظريه ، جنبه انسانی انسان به علت اصالتش ، همراه و بلكه مقدم بر تكامل ابزارهای توليديش تكامل يافته و بر اثر تكامل ، تدريجا از وابستگيش و تاثير پذيريش از محيط طبيعی و اجتماعی كاسته و بر وارستگيش كه مساوی است با وابستگی به عقيده و آرمان و مسلك و ايدئولوژی ، و نيز تاثير بخشيش بر روی محيط طبيعی و اجتماعی افزوده است و در آينده هر چه بيشتر به آزادی كامل معنوی يعنی استقلال و وابستگی به عقيده و ايمان و ايدئولوژی خواهد رسيد انسان در گذشته با اينكه از مواهب طبيعت و مواهب وجود خود كمتر بهرهمند بوده ، بيشتر اسير و برده طبيعت و هم اسير و برده حيوانيت خود بوده ، اما انسان آينده در عين اينكه از طبيعت و از مواهب وجود خود بيشتر بهرهبرداری خواهد كرد ، از اسارت طبيت و از اسارت قوای حيوانی خود بالنسبه آزادتر و بر حاكميت خود بر خود و بر طبيعت خواهد افزود . بنابراين نظر ، واقعيت انسانی ، هر چند همراه و در دامن تكامل حيوانی و مادی او رخ مینمايد ، به هيچ وجه سايه و انعكاس و تابعی از تكامل مادی او نيست ، خود واقعيتی است مستقل و تكامل يابنده ، همانطور كه از جنبههای مادی اثر میپذيرد ، در آنها تاثير میكند تعيين كننده سرنوشت نهائی انسان سير تكاملی اصيل فرهنگی او و واقعيت اصيل انسانی او است نه سير تكاملی ابزار توليد اين واقعيت اصيل انسانيت انسان است كه به حركت خود ادامه میدهد و ابزار توليد را همراه ساير شؤون ديگر زندگی متكامل میكند ، نه اينكه ابزار توليد خود به خود متكامل میشود و انسانيت انسان به مانند ابزاری توجيه كننده نظام توليدی ، تحول و تغيير میپذيرد ، و از اين رو نام تكامل را دارد كه توجيه كننده نظام توليدی متكاملتری میباشد.