واللَّه با پيكان بيرون می آمدم !
مقام معظم رهبری
گرايش اشرافيگری، آن چيزی نيست كه بشود با قانون و با دادگاه و با بازجويی و با امثال اينها علاجش كرد؛ خيلی سختتر از اين حرفهاست. اين از جمله مقولاتی است كه بايستی فضای عمومی كشور - احساسات مردم، خواست مردم و به تعبير رساتر، فرهنگ عمومی مردم - آن را دفع كند تا اين علاج شود.
اين اشرافيگری، با احساس عمومی مردم، با نوشتن، با گفتن و با ترويج اين فكر، درست خواهد شد. اين بايد به يك فرهنگ تبديل شود؛ كاری نيست كه بشود بهصورت دادگاه ويژه و محاكمه و امثال اينها درستش كرد.
قانوندانهاي قانونشكن!
از مسؤولان اجرايي، تا مسؤولان قضايي، تا قانونگذاران، تا روحانيان، تا گويندگان، تا روزنامهنگاران، تا روشنفكران و ديگران، همه بايد اين را وظيفه خودشان بدانند. اگر جهتگيريِ عدالت اجتماعي در كشور ضعيف شود، هر كاري در كشور انجام گيرد، به زيان طبقات ضعيف و عامّه مردم و به سود يك عدّه معدود زرنگها و گردنكلفتها و دستوپادارها و قانوندانهاي قانونشكن كه راههاي قانون را بلدند و قانونشكني را هم ميدانند، تمام خواهد شد. مجموعهاي از اين كارها به عهده همه است؛
نبايد ارزش عدالت به عنوان يك ارزش درجهي دو كمكم در مقابل ارزشهاي ديگر به فراموشي سپرده شود؛ در نظام ما اين خطر وجود داشته است. ارزشهاي ديگر هم خيلي مهم است؛ مثلاً ارزش پيشرفت و توسعه، ارزش سازندگي، ارزش آزادي و مردمسالاري. مطرح كردن ارزش عدالت مطلقاً به معناي نفي اينها نيست؛ اما وقتي ما اين ارزشها را عمده ميكنيم و مسألهي عدالت و نفي تبعيض و توجه به نيازهاي طبقات محروم در جامعه كمرنگ ميشود، خطر بزرگي است؛ اما با عدالتمحور بودن يك دولت، اين خطر از بين ميرود يا ضعيف ميشود.
اسم كافيست؟!
اسم ما كه دولت اسلامي باشد، كافي نيست؛ والّا قبل از ما چند دولت جمهوري اسلاميِ ديگر در منطقهي ما و آفريقا و جاهاي ديگر وجود داشته و الان هم هست. قبل از انقلاب، در جايي دولتي تشكيل شد كه ما شوخي ميكرديم و ميگفتيم جمهوري اسلامي امريكاييِ فلان جا! آن دولت با نام جمهوري اسلامي هم بود. بنابراين اسم ما دولت اسلامي باشد، كافي نيست؛ بايد عمل و جهتگيري ما اسلامي باشد. اگر در اينها اختلال پيدا شد، حركت مستمر و مداوم و پويندهيي كه لازم است تا دولت اسلامي به صورت كامل شكل بگيرد، دچار نُكث ميشود و طبعاً كار عقب ميافتد
مقايسه با اعيان و اشراف؟
آن حضرت در جايی ديگر از نهجالبلاغه میفرمايد: «اناللَّه تعالی فرض علی ائمّة الحق ان يقدّروا انفسهم بضعفة النّاس»؛ يعنی صاحبان مناصب در نظام حق، حق ندارند خودشان را با اعيان و اشراف مقايسه كنند و بگويند چون اشراف و اعيان اينگونه خانه و زندگی دارند و اينطور گذران میكنند، پس ما هم كه صاحب اين منصب و اين مسؤوليت در جمهوری اسلامی يا در نظام اسلامی و حاكميت اسلامی هستيم، سعی كنيم مثل آنها زندگی كنيم؛ يا اينكه چون رؤسا و مسؤولان و وزرای كشورهای ديگر در نظامهای غير الهی و غير حق اينطور زندگی میكنند، اينطور خوشگذرانی میكنند و اينگونه از امكانات مادی استفاده میكنند، ما هم بايستی همانطور زندگی كنيم؛ نه. حق ندارند زندگيشان را با اعيان و اشراف و متمكّنان و يا با منحرفان اندازهگيری كنند. پس با چه كسانی بايد زندگیِ خودشان را اندازه بگيرند؟ «ان يقدّروا انفسهم بضعفة النّاس»؛(5) با مردم معمولی، آن هم ضعيفها و پايينترهايشان. در اين عبارت، اين تعبير نيست كه مثل آنها زندگی كن - ممكن است هر كسی نتواند آنگونه زندگی را بر خودش تنگ بگيرد - اما اين هست كه خودت را با او اندازه بگير و با او مقايسه كن؛ نه با اعيان و اشراف و با فلان پولدار و فلان سرمايه دار. مسؤول و صاحب يك منصب در نظام اسلامی و نظام حق، نبايد طوری زندگی كند كه باب اعيان و اشراف و متمكّنان و برخورداران جامعه، يا مسؤولان كشورهای غير اسلامی است. اين فرهنگ غلطی است كه هركس در مسؤوليتهای دولتی به مقام و مسؤوليتی رسيد، بايد فلان طور خانه، يا فلان طور وسيله رفت و آمد، يا فلان طور امكانات زندگی داشته باشد؛ نه، دستور اميرالمؤمنين اين نيست؛ فقط مربوط به آن زمان هم نيست؛ مربوط به همه زمانهاست. آن زمان هم اينگونه نبود كه همه مردم فقير باشند. فتوحات اسلامی شده بود؛ در كشور اسلامی ثروتهايی وجود داشت و ثروتمندان و تجّاری بودند كه - از راه حرام يا حلال، فعلاً كاری نداريم - زندگيهايشان، زندگيهای برخوردارانه بود. اميرالمؤمنين در همين زمان میفرمايد نبايد زندگی شما، زندگی برخوردارانه باشد.؛ اين مربوط به مسؤولان و صاحبان مناصب در نظام اسلامی است كه بايد خودشان را با مردمِ ضعيف بسنجند، نه با برخورداران جامعه.
افت وخيز
تلاش و اقدام براي تشكيل دولت اسلامي از روز اول شروع شد؛ منتها افت و خيز داشته؛ پيشرفت و عقبگرد داشته؛ در جاهايي موفق بوديم، در برههيي موفق نبوديم. بعضي از ماها وسط راه پايمان لغزيد؛ بعضي از ماها در اصل هدف مردد شديم؛ بعضي از ماها نتوانستيم خود را نگه داريم؛ دلبستهي به رفتارهاي طاغوتي شديم...
اكتفا به حد ضرورت
بنده الان اعلام میكنم و قبلاً هم نوشتم و اين را گفتم كه آن وقتی كه آقايان امكانات شخصی دارند، حق ندارند از امكانات دولتی استفاده بكنند. اگر ماشين داريد، آن را سوار شويد و به وزارتخانه و محل كارتان بياييد؛ ماشين دولتی يعنی چه؟ واللَّه اگر من از طرف مردم مورد ملامت قرار نمیگرفتم كه مرتب ملاحظهی جهات امنيتی را توصيه میكنند، بنده با ماشين پيكان بيرون میآمدم.
به حد ضرورت اكتفا كنيد و اندازه نگه داريد؛ اينها ما را از مردم دور میكند.
طبقه ممتازه جديد!
در مقابله با متخلّف، نبايد كوتاهي و اغماض كرد، تا كساني كه از آن تخلّف زيان ميبينند، اميدوار شوند. وقتي ما ميگوييم دستگاه - چه دستگاه قضايي، چه دستگاه قانونگذاري و چه دستگاه انتظامي و غيره - با كساني كه با ثروتهاي عمومي بازي ميكنند و براي دست انداختن به درآمدهاي ناپاك و نامشروع حدّي قائل نيستند، بايد برخورد كند، به خاطر اين است. كساني هستند كه تلاش ميكنند و حقيقتاً در صدد اين هستند كه طبقه ممتازه جديدي در نظام جمهوري اسلامي به وجود آورند. به خاطر انتخابها و انتصابها و زرنگيها و دست و پاداريها و مشرف بودن بر مراكز ثروت، و از طريق نامشروعي كه با زرنگي آن را ياد گرفتهاند، به اموال عمومي دست بيندازند و يك طبقهاي جديد - طبقه ممتازان و مرفّهان بيدرد - درست كنند. نظام اسلامي، با مرفّهان بيدرد و معارض و مخل، آنطور برخورد سختي كرد؛ حال از درون شكم نظام اسلامي، يك طبقه مرفّه بيدرد جديد طلوع كند! مگر اين شدني اس ت؟! به فضل پروردگار، مخلصان انقلاب و اسلام نخواهند گذاشت كه چنين انحرافهاي بزرگي به وجود آيد.
فضا را تجملاتي و تجملگرايي قرار ندهيم
برادران و خواهران! هر جا هستيد و در هر مسؤوليتی قرار داريد، بايد مراقب باشيد. يك رفتار شما، يك گفتار شما، يك حركت شما میتواند تأثير ماندگار بگذارد؛ میتواند تأثيرهای وسيعی در زندگی مردم بگذارد. سالهاست كه بنده درباره زندگی تشريفاتی مكرّر تذكّر میدهم. اين دو جنبه دارد: يك جنبه از لحاظ اصل پايبندی به تجمّلات و تشريفات است كه اين بد و دون شأن انسان والاست؛ يعنی يك وقت انسان به يك چيزِ غير لازم پايبند میشود كه دون شأن انسان است؛ بعلاوه، مسرفانه است؛ تضييع سرمايهها، تضييع اموال و تضييع موجوديها در آن هست. اين يك بعد قضيه است كه اصل اسراف بد است؛ اصل تجمّل همراه با اسراف و همراه با زياده روی است و بد است؛ ليكن جنبه دومی دارد كه اهميتش كمتر از جنبه اوّل نيست و آن انعكاس تجمّل شما در زندگی مردم است. بعضيها از اين غفلت میكنند. وقتی شما جلوِ چشم مردم، وضع اتاق و دفتر و محيط كار و محيط زندگی را آنچنانی میكنيد، اين يك درس عملی است و هركسی اين را میبيند، بر او اثر میگذارد. حدّاقل اين را بايد رعايت كرد. فضا را، فضای تجمّلاتی و تجمّلگرايی و عادت كردن به تجمّل قرار ندهيم؛ چون امروز اگر اين روحيه تجمّلگرايی در جامعه ما رواج پيدا كند - كه متأسفانه تا ميزان زيادی هم رواج پيدا كرده است - بسياری از مشكلات اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی كشور اصلاً حل نخواهد شد. تجمّلگرايی و گرايش به اشرافيگری در زندگی، ضررها و خطرهای زيادی دارد: هيچ وقت عدالت اجتماعی تأمين نخواهد شد؛ هيچوقت روحيه برادری و الفت و انْس و همدلی - كه برای همه كشورها و همه جوامع، بخصوص جامعه ما، مثل آب و هوا لازم است - پيش نخواهد آمد. اين همان تأثير حرف و اقدام و عملكرد من و شما در روحيه مردم است. اين اهميت تقوای ما را اينقدر زياد میكند.